برای رفع حاجت سینه بزنید!
خدایا دلشوره ی ما را برای بچه های حسین (ع) زیاد کن! این دعایی است که استادم این روزها که کاروان حضرت سیدالشهدا در بیابان های عربستان به سمت کوفه در حرکتند؛ می کند. استادم می گوید اگر گوش دلت را خوب تیز کنی صدای زنگ شترها را می شنوی.
اینجا تهران است. شهری که شمال و جنوبش تفاوت های بسیاری دارند. همان اصطلاح "اختلاف طبقاتی" معروف را می گویم. یکی شدن آمال و آرزوها و نوع نگرش ها و دیدگاه ها در میان تمام سطوح جامعه که ارمغان زندگی مدرن است هنوز نتوانسته است در تهران کاملا کارساز شود. این اختلاف نه فقط در نوع لباس پوشیدن و خورد و خوراک و زندگی و آمال و آرزوهاست بلکه باورها و بروز آنها که رفتار شهروندان را شکل می دهد هم در زندگی شمال شهری ها با جنوب شهری ها و البته کف شهری ها بسیار مشهود است. این نوشته تخیلات ذهنی یک ناسیونالیست نیست که بخواهد مردم منطقه ای که خود در آن زندگی می کند را خوب جلوه دهد و باقی مناطق تهران را بد، بلکه مشاهدات نویسنده است که با اندکی دو دوتا چهارتا آمیخته شده است.
وقتی دو سه روز مانده به محرم از محله های شمال شهر مثل نیاوران و کاشانک و تجریش نیم ساعتی در بین ماشین ها و دودشان حرکت می کنی و به خیابان های کف شهر مثل خیابان مجاهدین و ایران و میدان شهدا می رسی این اختلاف را کاملا مشاهده می کنی. به مرکز شهر و جنوب که می رسی پارچه مشکی هایی که نشانه عزای سیدالشهداست بیشتر می شود و شهر برای استقبال محرم آماده تر می شود. این استقبال در شمال شهر تهران بسیار بسیار کمرنگ است و دو سه روزی که از دهه ی اول محرم می گذرد تازه اهالی شمالی تهران متوجه می شوند که قرار است دهم این ماه پسر پیامبر خدا کشته شود و شروع می کنند به سیاهی زدن و پرچم های یاحسین را سر در خانه ها و مغازه هایشان علم می کنند. سازمان تبلیغات و شهرداری اما کارشان را در شمال شهر فانتزی و شیک تر ارایه می دهند به امید اینکه نگاه ها را بیشتر متوجه کنند اما آن ها هم موفق نمی شوند بوی محرم را در شمال شهر بر مشام ما برسانند حال اینکه بر مشام جنوب شهری ها لحظه لحظه بوی کربلا می رسد.
با یک دو دوتا چهارتای ساده این عدم آمادگی برای ورود به ماه حضرت سیدالشهدا که یکی از نمادهای آن فضاسازی ظاهری شهر است از نوع نگاه ساکنان شمال شهر به هیئات و جلسات روضه و در کل مقوله ی عزاداری و انتظار آن ها از این جلسات نشأت می گیرد. وقتی ما هیئت برگزار می کنیم و به جلسات روضه می رویم و برای گرفتن حوائجمان نذری می دهیم پس رابطه ی ما با جلسات روضه یک رابطه ی دوطرفه می شود یعنی ما برای امام حسین روضه برپا می کنیم و از حضرت توقع رفع گرفتاری و برآورده شدن حاجات را داریم و یا اگر حاجاتمان را بگیریم مجلس روضه ای برپا می کنیم. بدترین حالت این است که وقتی ما حاجات خود را نمی گیریم حضورمان در جلسات روضه کمرنگ می شود و بی اعتنا می شویم به مقوله ی عزاداری. در این نوع نگاه یعنی ما با عزاداری هایمان و با برپایی مجالس روضه منتی بر سر حضرت ارباب گذاشته ایم که مجلسی برپا کرده ایم. بی خبر از اینکه هدف از برگزاری این مجالس نه برآورده شدن حوایج است و نه ادای نذر بلکه زنده نگه داشتن یاد سیدالشهدا و گریه بر مصایب ایشان که موجب شادی دل حضرت زهرا (س) و باقی اهل بیت(ع) می شود بهانه ی تشکیل این مجالس است و البته از آنجا که ذوات مقدسه ی معصومین (ع) خاندان کرم هستند مزد دنیوی این عزاداری ها را به محبینشان می دهند و خود را بدهکار برپا کنندگان مجالس عزاداری نمی کنند.
نه از سر کنجکاوی و بررسی جزء جزء هیئات که آفتی است در بین هیئتی ها بلکه از نوع نگاه و برخورد برگزار کنندگان مجالس روضه پی می برید به این نکته که مجالس شمال شهر و مرکز و جنوب شهر با هم تفاوت دارند. توجه کنید که این تقسیم بندی کلی نیست و مثال نقض های فراوانی دارد و شاید در مواردی ماجرا برعکس شود اما روح حاکم بر مجالس در شمال شهر و مرکز و جنوب شهر یکی نیست.
اینکه خدا به ما توفیق داده است و لطف حضرت زهرا (س) شامل حال ما شده است که توانسته ایم برای فرزند دلبندشان جلسه ی روضه برگزار کنیم و گریه و شیون کنیم و تسلی بدهیم به دلهای غمگین حضرات معصومین(ع) یک نوع نگاه است و آن که در سطور بالاتر خواندید یک نوع نگاه. قطعا نگاه ما در ورود به محرم و چینش مقدمات و برپایی مجالس و نوع برخورد با شرکت کنندگان در جلسات روضه و تهیه و تدارک ما برای برپایی جلسات روضه اثر گذار است.
اگر نگاه ما در برپایی مجالس روضه گرفتن حاجت نباشد پس از دعای استادم که فرمود دلشوره ی ما را برای بچه های حسین(ع) بیشتر کن، آمین می گوییم و اگر برآورده شدن حاجات باشد با این دعا سگرمه هایمان در هم می رود و می گوییم «اه، بس است دیگر! چقدر گریه و اشک و ناله. کارشان شده است گریه و گریه و گریه. زندگی ندارند که! هر روزشان شده است عاشورا ...». علت آن هم این است که ما به چند مجلس روضه در سال اکتفا می کنیم چون چند حاجتی را که می خواستیم گرفته ایم و مجالسش را هم برپا کرده ایم و در این حالت هیچ دِینی نسبت به اباعبدلله (ع) نداریم.
در آثار این دو نوع نگاه اختلافات بسیار است که انشالله در پست های بعدی به آن اشاره می کنم.
به امید برپایی هر چه باشکوه تر مجالس روضه ی حضرت ارباب با انگیزه ی بیشتر شدن معرفتمان به اهل بیت و گریه و زاری کردن در مصائب ایشان نه با انگیزه ی برآورده شدن حاجاتمان.
تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن
که خواجه خود روش بنده پروری داند
داداش من گوش این طایفه آوای گدا نشنیدست. اصلا ندهد فرصت گفتار به محتاج کریم.


بسم الله