چند روز پيش با موتوري خسته در خيابان هاي تهران خيلي بزرگ در حال عبور بودم كه در يك لحظه و در يك حركت متبحرانه بنز نقره اي دودري كانه تير از كنارم رد شد. جو گير شدم و معكوسي كشيدم تا شايد بتوانم اين بنز زيبا را مجدد زيارت كنم. البته نه تنها يك معكوس بلكه ده تاي ديگر به اضافه بيست نيم كلاج ديگر هم براي رسيدن به آن افاقه نمي كرد. بنز در بين ماشين ها از نظرم دور شد. من هم با همان سرعت قبلي به مسير خود ادامه دادم. خوشبختانه از آنجايي كه اين روزها پشت چراغ قرمز چهارراه ها مي توان آب صفر درجه را به آب جوش صد درجه تبديل كرد بالاخره من هم رسيدم پشت چراغ و از قضا همان بنز نقره اي دو در هم آن جلوجلوها توقف كرده بود. شايد هم مشغول چايي خوردن بود. با موتور از لابلاي ماشين ها عبور كردم و تا دو سه متري سوژه رسيدم. حسابي محو طراحي زيباي ماشين شده بودم. لازم به ذكر است كه نويسنده نمي تواند از طراحي زيباي بعضي از خودروها به راحتي بگذرد. فرم چراغ ها و صندوق عقب و شيشه ي عقب و ... و از همه مهمتر تركيبشان با هم بي نظير بود. جلوتر آمدم و عقب ماشين سمت چپ ايستادم و مشغول وارسي رينگ و لاستيك ها شدم. دستگيره و قوس ستون عقب و ... از صداي بوق ماشين ها فهميدم كه چراغ سبز شده است. حركت كردم و كنار بنز آمدم. حدس بزنيد راننده ماشين چه كسي بود. محمدرضا گلزار؟ علي دايي؟ علي كريمي؟ بنيامين؟ بهرام رادان؟ مهناز افشار؟ اشتباه حدس زديد! هيچ كدام از كساني كه در ذهن شما آمد راننده ي بنز نبود. راننده ماشين خانم چادري اي بود با حجاب نمره 20. انصافا اگر از نمره 20 بالاتر وجود داشت من به حجاب اين خانم مي دادم. خيلي نتوانستم دقت كنم و همراه ماشين هايي كه به خيابان سمت چپ مي پيچيدند چهارراه را ترك كردم. صداي دنده عوض كردن هاي بنز كه وارد مسير مستقيم شده بود به گوش مي رسيد. گيج و منگ شده بودم. با خودم مي گفتم نوش جانش. چه كسي پولدار باشد بهتر از اين ها كه متدین هم هستند؟ اصلا همه چيز بهترينش بايد براي آدم خوب ها و مذهبي ها باشد. خدا كند دست به خير باشد. حلالش. خدا زيادترش بكند. نمي خواستم به مطلبي كه به گيج شدنم دامن مي زد فكر كنم. حواسم را به زيبايي هاي بنزي كه ديده بودم پرت كردم. چند ثانيه بيشتر طول نكشيد. باز برگشتم سر خانه اول. هر كاري مي كردم نمي توانستم آن چادر و حجاب كامل را با آن بنز دودر 130-140 ميليوني جمع كنم! قابل هضم نبود. يا چادر دروغ بود يا بنز را اشتباه ديده بودم!
نمي دانم تا حالا به اردوهاي جهادي رفته ايد؟ يا گذرتان به محله هاي اطراف بهشت زهرا خورده است؟ يا پاي درد دل كساني كه در همين سال نو از ترس مهمان درِ خانه را باز نمي كردند نشسته ايد! بله. در ايام نوروز بعضي ها چون نه آجيلي داشتند، نه ميوه اي و نه شيريني اي براي پذيرايي در خانه را به روي مهمان باز نكردند تا آبرويشان حفظ شود.
اين تناقضات در دين داري تك تك ما بسيار است و تا زماني كه به فكر اصلاح نباشيم جامعه اصلاح نمي شود!
اشاره 1: گفته بودم در منطقه مي نويسم، نوشتم اما اگر روي وبلاگ قرار دهم به صفحات وب بر مي خورد
اشاره 2: ندارد