به قول دوستان متکی مترجم بوده است!

اوج بی انصافی است که هر کس در تیم ما نباشد را تخطئه کنیم. اصلا گیریم که آقای متکی ضعیف ترین وزیر دولت نهم و دهم بوده است که فرضیه ای محال است، اما دلیل نمی شود تا آقای ریئس جمهور ایشان را عزل کردند، ما که سینه چاکان تندروی دکتر هستیم پشت سر هم بکشیم به ایشان (دکتر متکی) که جناب متکی فلان بوده است و بهمان! خوب است نگفته اید آقای متکی یکی از مترجمان دون پایه ی وزارت امور خارجه بوده و به دکتر احمدی نژاد التماس کرده که بیاید و وزیر امور خارجه بشود. باید یادمان باشد که با تمام انتقادهایی که به دکتر متکی می شود ایشان بودند که سکاندار سیاست خارجی دولت بودند که از قضا همین سیاست خارجی مورد تایید رهبری هم بود.

چند خط فوق را در نقد انتقاد دوستان رجانیوز به مقاله ی دکتر زاکانی نوشتم چون خیلی سوختم وقتی به عبارات زیر رسیدم.

«ضعف آقاي متكي در وزارت امور خارجه، ناتواني وي در ايجاد تحول در دستگاه ديپلماسي كشور و تحت‌الشعاع قرار گرفتن اين نقاط ضعف به‌واسطه ديپلماسي تهاجمي شخص احمدي‌نژاد مواردي است كه در طي سال‌هاي گذشته بارها مورد اعتراض دلسوزان نظام قرار گرفته بود. آقاي منوچهر متكي كه يكي از نيروهاي درجه دو دوره وزارت امور خارجه آقاي ولايتي بود و عمده‌ترين مسئوليت او سفارت بود، با انتخاب دكتر احمدي‌نژاد به‌عنوان وزير امور خارجه منصوب شد ...»

ماسون های جمهوری اسلامی

روایت گرفتار شدن حسین قدیانی و وب سایتش به دست برو بچه های بالا تکراری و کهنه شده است. حالا چون حسین قدیانی گنده بود و اسم و رسمی داشت و برای خودش برو و بیایی خیلی سر و صدا کرد و رسانه ای شد. تا بوده همین بوده. بعد از انتخابات چند نفر از دوستان ما به جرم مقابله با اراذل و اوباش و حمایت از جمهوری اسلامی از در خانه ربوده شدند و بعد از چند روز به پرداخت دیه و خوردن آب خنک در اوین محکوم شدند.

گاهی گمان می کنم دست های پشت پرده ای درون نظام وجود دارد که دلشان نه به حال نظام می سوزد و نه اسلام. تلاششان فقط برای تضعیف نظام است و اسلام و نیروهای انقلابیش. این دست های پشت پرده قدرتشان از سران سه قوه خیلی بیشتر است. آقای خاصشان در دولت است که یکی از آخرین قربانیانش را دو سه روز قبل از عاشورا گرفت و همین الان خواندم که به بذرپاش هم شلیک کرده است. چیزی شبیه ماسون ها هستند. مابقی را من نمی شناسم. این دست ها هم پشت سر مجلس و هم دولت و هم قوه ی قضاییه عروسک گردانی می کنند.

یکی از روزهای بعد از انتخابات بود که یکی از مراکز مهم و حساس و البته امنیتی تهران تهدید شده بود. اگر لباس شخصی ها نبودند شاید کار تمام بود. یکی از رفقا گفت باور کن سرکاریم. همه می خواهند این نظام زمین بخورد! نه سپاهی به کار بود نه نیروی انتظامی ای! الحمدلله به خیر گذشت.

حالا که نیروهای انقلابی ای مثل حسین قدیانی گرفتار شده اند باز هم با خودم می گویم نکند همه ی ما با هم سرکاریم؟!

"خودتان توهم زده اید"

البته منکر قلم تند و تیز و بران حسین قدیانی نیستم اما حرفی که حسین قدیانی زده را تصدیق می کنم و اینکه قوه قضاییه با مجرمان اصلی بعد از انتخابات خیلی مهربان بوده است همان حرف دل امت حزب الله است.

به امید برقراری عدالت ...

یک جرعه آب

این روزها آب زیاد بنوشید و در پی آن بگویید صلی الله علیک یا اباعبدلله (ع). حسین علیه السلام به جانش فرمود دخترم برسان به شیعیانم شيعتي ما ان شربتم عذب ماء فاذكروني. 

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

ما را کربلا راه می دهید؟

سه شنبه صبح ها اگر تلفن همراهم را روی حالت بی صدا نگذارم حتما از خواب بیدارم می کنند. باورتان می شود؟ هم مرتضی زنگ می زند البته گاهی، هم علیرضا زنگ می زند هم آقا مهران زنگ می زند و هم مجتبی، اگر علی هم خسته نباشد زنگ می زند. دقایقی قبل از ساعت پنج سر و صدای گوشی بلند می شود. تا بیدار شوم و حاضر یک ربعی طول می کشد. این روزها که موتور ندارم و هوا سرد است خوشحال ترم چون با ماشین آقا مهران یا علی یا علیرضا می روم. از قضا امروز صبح کسی به من زنگ نزد و من هم وقتی از خواب بیدار شدم ساعت 6 صبح بود. همان ساعتی که شیخ علی ثمری منبر را تحویل حاج منصور می دهد. اما حالا من داخل حسینیه صنف لباس فروش ها نبودم. زیر پتو بودم. ساعت هفت بود که مجتبی اس ام اس داد منصور رفت کربلا!

باب کربلا برای حاج منصور بعد از پنجاه سال نوکری باز شده است و  هر وقت اراده می کند حرم ارباب را می بیند.

ما هم دوست داریم کربلا را ببینیم. ما هم باید پنجاه سال نوکری کنیم و بعد؟ اصلا پنجاه سال عمر می کنیم؟ عاقبت بخیری ما را چه کسی تضمین می کند؟

دل ما هم کربلا می خواهد.

گریه ...

ریش گوآردیولا شبیه بچه حزب اللهی هاست

دیشب بازی جذاب و رویایی رئال مادرید و بارسلونا برگزار شد. از آنجایی که فوتبالی هستم و طرفدار فوتبال اسپانیا نشستم پای تلوزیون. واقعا جای شما خالی بود. البته من فقط نیمه ی اول را دیدم. انقدر هام هم که گفتم فوتبالی نیستم! انگار پلی استیشن بود. وحشتناک پاس میدادند. دوست داشتم بارسلونا ببرد. به چند علت. اول اینکه زیباترین فوتبال را ارائه می دهند. دوم اینکه بدون ادعا بازی می کنند. سوم اینکه سرمربیشان شبیه بچه حزب اللهی های خودمان است. دوست داشتم تیم رئال به بدترین شکل ممکن ببازد چون از سرمربیشان به علت غرور دیوانه کننده اش نفرت دارم. در مورد رونالدو هم که حرف زدن وقت تلف کردن است.

ایران هزار، آمریکا هیچ

چند روز پیش در یکی از پایگاه های خبری عکسی را دیدم که در آن پایگاه های نظامی آمریکا در اطراف ایران مشخص شده بود. زودی یاد پایگاه های ایران و ایرانی ها افتادم در اطراف و داخل ایران.

ما هزار هیچ آمریکا را می بریم! اگر به سخنان مربیان خود خوب عمل کنیم.

پایگاه های نظامی آمریکا در اطراف ایران

پایگاه های فوق نظامی ایرانی ها در ایران و اطراف ایران

۱- مکه مکرمه

۲- مدینه ی منوره

۳- نجف اشرف

۴- کربلای معلی

۵- کاظمین

۶- سامرا

۷- مشهدالرضا (ع)