چند روزیست خشک شده ام. شاید هم چند ماهی است! بعد از شب های رمضان الکریم کمتر از خوف خدا جاری شده ام. یادت هست؟ در روضه های سیدالشهداء صورتش را خیس می کردم، این هفته های آخر اما روضه ها هم کارساز نیست و جاریم نمی کند.

امروز اگر از چشمه ی چشمان گناهکارش جاری شدم و سیلی از اشک راه انداختم و با زبان، دست به یکی کردم و التماس خدای عرفه را و تا محرم مراقب چشمه بودم که کسی نزدیکش نشود، دهه ی اول محرم خوب سرسبز می کنم قلب سیاهش را شاید، اگر نه بسان آجری خشک فقط باید نظاره کنم که آن روز روز مرگ است. اشک باید بریزد، هم از خوف خدا هم در روضه ها. تقصیر چشم است که چشمه را آلوده کرده.

اشک جاری شو تا نمیرد ...