

۲۰ سال پیش در چنین ایامی
4-5 سال بيشتر نداشتم كه امام خميني (ره) فوت شدند، چون منزل پدريم جماران بود كاملا در دل ماجرا بودم و شاهد همه اتفاقات. مراسم تشييع جنازه رو دقيق به خاطر دارم و اتفاقا با اينكه اصلا روزهاي خوشي نبود اما هيچ وقت احساس نمي كنم در ايام ارتحال امام (ره) به من كه يك پسر بچه ي 4 ساله بودم سخت گذشته باشد. يادمه سانديس هايي كه تو مصلي و بهشت زهرا(س) مي دادند برام آرام بخش بود. هروقت تشنه مي شدم آب دم دست بود. حتي يادم هست كه بين مردم غذا هم پخش مي شد. خلاصه اينكه از رحلت امام نه در اصل موضوع بلكه در حاشيه ها خاطره بدي ندارم.
۲۹/۲/۸۸ تشييع پيكر حضرت آيت الله بهجت(ره)
باور كنيد روز سختي بود! اصلا قصد پرداختن به اصل ماجرا رو ندارم، حاشيه هاي ماجرا ضعيف خيلي ضعيف بود. بعضي از خانه هايي كه در مسير تشييع قرار داشتند، براي رفع عطش مردم شلنگ آب بيرون كشيده بودند و اينجوري از مردم رفع عطش مي كردند كه البته با آب شور قم عطش بيشتر مي شد. در طول مسير فقط 2 تا جايگاه توزيع آب وجود داشت. اگر بيشتر بوده من نديدم. هيچ اقدامي براي رفع تشنگي و گرسنگي مردم نشده بود. يك سري اتفاقات هم كه واقعا بي نظير بود، چندتا ماشين با بلندگو و مداح و ... هركدوم براي خودشون يه ساز مي زدند. مونده بودم بگم يازهرا(س) يا عزاعزاست امروز، روز عزاست امروز يا بگم واويلا، خلاصه كه سيستم هاي صوتي غوغا كرده بودند. يه چيزي كه از همه بيشتر تو چشم مي زد ماشيني بود كه پيكر آيت الله بهجت(ره) روي اون قرار داشت. شركت پاستوريزه ي ... خيلي تو ذوق مي زد. نه يك پارچه مشكي اي نه ... البته كار بيشتر دست بچه هاي سپاه بود اما در كل فكر مي كنم فرمانداري و استانداري قم هم خيلي زحمت كشيده بودند با اين برنامه ريزي هاشون ...


هميشه ي خدا بايد اين ايرادها در طول برنامه هاي ما باشد و هيچ وقت هم درست بشو نيست!
جملات اين متن كاملا كليشه ايست، عفو بفرماييد چون در مسير بازگشت به تهران در نهايت خواب آلودگي نوشته شده است!


تو بر دوش ملائك بودي، خاكيان بهانه اي بودند براي هياهو! هياهويي براي نشان دادن خود، و خودي براي خود!
ديدي مارا بزرگوار؟ ما كه تو را نديديم! رفتي به بهانه ي ديدن خورشيد. تو مي تواني ببيني خورشيد را اما ما نه.
انگار غم تازه تازه در خانه دلم را مي كوبد، دوست ندارم جوابش را بدهم، واي! غم كمر صبرم را شكست، گريه مي كنم، مي داني كه! براي تو گريه نمي كنم بزرگوار.
بعد از اين همه هياهو و گريه و زاري، وقتي معركه اي كه برپا كرده بودي آرام آرام، آرام شد! به محل عروج تو به آسمان رفتم، تو نبودي اما همه بودند، نه! همه نبودند اما تو بودي! فقط تو بودي
راستي بزرگوار؛ ديدي مارا؟
خوبها! به آقا بگویید بدها را دعا کند


رسيدم به تلفن همراه سعيد، قفل گوشيرو باز كرد و منو خوند! «باخبر شديم حضرت آيت الله بهجت دارفاني را وداع گفتند.» چند لحظه شوكه شد، سريع ياد ذكر يا ارحم الراحميني افتاد كه آقا در نماز مي گفتند. رنگ از رخش پريد، هنوز باورش نمي شد. «خدايا! بيچاره شديم» چشمش از اشك پر شد و قطره هاي اشك دونه دونه جاري شد ...

امروز رفته بودم بیمارستان ملاقات یکی از رفقا؛ صحنه جالبي ديدم! يكي از هم اتاقي هاي رفيقم از مجروحين حادثه اي بود كه وقتي شنيدم كلي شوكه شدم! اسم گروه تروريستي پژاك رو شنيده بودم اما هيچ اثري ازشون نديده بودم. آره حدس زدنش زياد سخت نيست! اون بنده ي خدا تو يكي از حمله هاي اين گروه وحشي از چند ناحيه مجروح شده بود!


حکومت فقه، مهلک ترین و موحش ترین استبداد است چرا که حکومت فقیهان، استبداد را نه فقط حق فقیه بلکه تکلیف فقیه می داند. ما متاسفانه شیپور را از سرگشادش می نوازیم
اتفاق بدی که در کشور ما افتاد این بود که اسلام را از دریچه فقه و فقه را از دریچه بریدن دست و سنگسار دیدند. طالبان هم حکومت اسلامی را همین طوری معنی کردند.
اینها سخنان گهربار جناب سروش است. البته عالیجناب سروش از شیخ اصلاحات حمایت کرده اند و فرموده اند: من 4 سال پیش حرفی به شما زدم و حالا هم کم و بیش بر همان نظرم علی الخصوص که من در سخنان آقای موسوی، نکته تازه ای نمی بینم. در عملکردش هم کار دلچسبی مشاهده نمی کنم. گمان می کنم با افکار پیشین وداع نکرده است. در عمل هم 20 سال نشست و ظلم ها را تماشا کرد. من رفتن پاره ای از دوستان و آقای خاتمی پشت آقای موسوی را هم اصلاً درک نمی کنم. اینکه دوباره کسی بیاید که ادعای رسالت روشنفکری داشته باشند، نمی پسندم باید کسی بیاید که مرد عمل باشد.
موضع گیری آقای کروبی طی چند روز آینده همه چیز رو مشخص می کنه!
* اگر حمایت سروش رو زیر سوال ببره و اعلام برائت کنه که خوب احتمالا رای خیلی از مذهبی هارو البته شاید توی سبد خودش ریخته!
* اگر هم که سکوت کنه طبق این نظریه ی قدیمی که مرحوم خدابیامرز صادر کرده (سکوت علامت رضا می باشد) یعنی اینکه شیخ اصلاحات شمشیرش رو از رو بسته!
به نظر شما چرا شناسنامه آقای محسن رضایی المثنی می باشد؟
گزینه ۱: شناسنامه ی آقا محسن گم شده!
گزینه۲: شناسنامه آقا محسن آب خورده و خراب شده!
گزینه۳: شناسنامه اصلی آقا محسن داخل یکی از سنگرهای منطقه ی جنوب مفقود شده!
گزینه۴: آقا محسن مصلحت دونستن که شناسنامه المثنی بگیرن!





تفسیر رنجنامه ی کوثر نگفتنی است تشریح خاطرات مکرر نگفتنی است
مبنای روضه خواندن ما بر كنایه است باور كنید روضه مادر نگفتنی است
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند، پرهايش سفيد مي ماند ولي قلبش سياه ميشود.
دکتر شریعتی


در مراسم روحاني ماورينگ بود كه پرنده سه پا ... اين خواست پروردگار توست كه ...
باور كنيد اين جملات از زبان بازيگران سريالي كره اي جاري شده است. كره اي كه نيمي از مردم آن اصلا ديني ندارند و باقي آنها يا بودايي هستند و يا مسيحي. سريال افسانه جومونگ يك سريال پرطرفدار است و بسياري از مردم دنيا اين سريال را مي بينند. وجود يك شخصيت روحاني كه گه گاه به راز و نياز با پروردگار خود مي پردازد نكته جالبي است كه كارگردان اين سريال در بعضي از بخش هاي اين سريال به آن اشاره كرده است. چيزي كه امروز در اكثر فيلم ها و سريال هاي جديد با شكل هاي مختلف با آن روبرو مي شويم. و اين يعني دين ديگر عفيون جامعه نيست. تقريبا همه به اين نتيجه رسيده اند كه آسايش هيچگاه نمي تواند آرامش را به دنبال داشته باشد. اين درست كه آسايش ما بسيار بيشتر از پدران و نسل هاي پيشينمان است اما هيچ كس نمي تواند در مورد آرامش چنين ادعايي كند. مصداق هاي فراواني نيز براي اثبات اين موضوع وجود دارد. امروز خداخواهي يك نياز بين المللي است و به سمتي مي رويم كه مشتريان دين زياد شده اند و البته اين باعث به وجود آمدن انواع دين و عرفان انحرافي شده است.
از دين خودمان غافل نباشيم و بهتر آن را بشناسيم
هیچ حرفی برای گفتن نیست!
بخندیم یا گریه کنیم؟
