تبليغاتX
ساقی میکده


ساقی میکده

اگر ساقی حسین است ما می نخورده مستیم





















 

 

داستان نجات آهو از دست صیاد به ضمانت حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)، بین شیعیان بسیار معروف است. اما اصل داستان غیر از داستانی است که بر سر زبان هاست.

اصل داستان چیست؟

 

«عيون اخبار الرضا» تأليف منيف شيخ اجل امجد اعظم، ابوجعفر محمد بن علی بن بابويه قمي، معروف و ملقب به صدوق رضوان الله تعالی عليه

... فلما کان يوم الخميس استأذنته فی زيارة الرضا (عليه السلام) فقال: اسمع منی ما احدثک به فی امر هذا المشهد: کنت فی ايام شبابی اَتعصب علی اهل هذا المشهد واَتعرض الزوار فی الطريق واَسلُب ثيابهم ونفقاتهم ومرقّعاتهم، فخرجت متصيداً ذات يوم و اَرسلت فهداً علی غزال، فمازال يتبعه حتی التجأ الی حايط المشهد فوقف الغزال ووقف الفهد مقابله لايدنو منه فجهدنا کل الجهد بالفهد ان يدنو منه فلم ينبعث و کان متی فارق الغزال موضعه يتبعه الفهد فاذا التجأ الی الحائط رجع عنه فدخل الغزال جحراً فی حائط المشهد فدخلتُ الرباط وقلت لابی النصر المقری اين الغزال الذی دخل هيهنا الان، فقال لم أره فدخلتُ المکان الذی دخله فرأيت بعر الغزال وأثر البول ولم أر الغزال وفقدته، فنذرت الله تعالی ان لا آذی الزوار بعد ذلک و لا اتعرض لهم الا بسبيل الخير و کنت متی ما دهمنی أمر فزعت الی هذا المشهد فزرته وسألت الله تعالی فيه حاجتی فيقضيها لی ولقد سألت الله تعالی ان يرزقنی ولداً ذکراً فرزقنی ابناً حتی اذا بلغ وقتل عدت الی مکانی من المشهد وسألت الله تعالی ان يرزقنی ولداً ذکراً فرزقنی ابناً آخر ولم أسأل الله تعالی هناک حاجة الا قضاها لی فهذا ماظهر لی من برکة هذا المشهد علی ساکنه السلام(صفحه ۳۸۶)

چون روز پنجشنبه برای زيارت رضا عليه‌السلام از او اجازه خواستم. گفت بشنو که درباره اين مشهد ( يعنی اين محل شهادت) با تو چه می‌گويم. در روزگار جوانی، نظر خوشی به طرفداران اين مشهد نداشتم و در راه، معترض زائران می‌شدم و لباس‌ها و خرجی و نامه‌ها وحواله‌هايشان را به‌ستيزه می‌ستاندم. روزی به شکار بيرون رفتم و يوزی را به دنبال آهويی روانه کردم. يوز همچنان به دنبال آهو می‌دويد تا به‌ناچار، آهو را به پای ديواری پناهيد و آهو ايستاد. يوز هم رو به رويش ايستاد ولی به او نزديک نمی‌شد.
هر چه کوشش کرديم که يوز به آهو نزديک شود يوز نمی‌جست و از جای خود تکان نمی‌خورد؛ ولی هر وقت که آهو از جای خود (کنار ديوار) دور می‌شد، يوز هم او را دنبال می‌کرد. اما همين که به ديوار پناه می‌برد، يوز باز می گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه‌مانندی در ديوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط [معنای اصلی آن جای نگهداری اسب برای مبارزه با دشمنان و مرزداری از حدود و ثغور مسلمانان است، و بعداً به معانی مختلفی از جمله کاروانسرا، خانقاه صوفيه، نقل شده است.] (تعبير جالبی از مزار حضرت رضا در آن عصر) شدم، و از ابی نصر مقری (که لابد قاری راتب قبر مطهر حضرت يا ديگر مقابر اطراف قبر و داخل رباط بوده است) پرسيدم: آهويی که هم الان وارد رباط شد کو؟ گفت: نديدمش.
آن وقت، به همان جايی که آهو داخلش شده بود درآمدم و پشگل‌های آهو و رد پيشابش [ادرار] را ديدم، ولی خود آهو را نديدم. پس با خدای تعالی پيمان بستم که از آن پس زائران را نيازارم و جز از راه خوبی و خوشی با آنان در نيابم.

گوينده اصلی داستان که خود همان شکارچی بوده است

به هر صورت، ظاهراً اصل داستان و روايتی که سبب ملقب ساختن حضرت امام علی بن موسی الرضا صلوات الله عليه به «ضامن آهو» شده است، بايد همين داستان باشد، و لا غير؛ و به قراری که ملاحظه فرموديد، داستان کاملاً واقعی و موجه و معمولی به نظر می‌رسد.

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 12:24 توسط سعید توکلی| |

 

بخشی از سخنان سید حسن نصرالله در مراسم هفتمین روز عروج شهید عماد مغنیه (حاج رضوان)

 

جهانيان و آنهايي که ارزش حاج عماد را کم مي‌دانند، باي

د بدانند که او رهبري عمليات ميداني در عمليات آزادسازي 2000 را بر عهده داشت، ولي هيچ سخني نگفت و کنفرانسي مطبوعاتي تشکيل نداد و نگفت که من رهبر و فرمانده و سازنده پيروزي بودم چرا که او فرزند مدرسه‌اي بود که براي خدا مجاهدت کرده و از کسي انتظار پاداش ندارد

حاج عماد رهبر اولين عمليات اسيرگيري پس از ازادي جنوب لبنان و همچنين عمليات پيچيده اسارت تننباوم بود که در نهايت منجر به آزادسازي تعداد زيادي از اسراي لبناني و عربي شد. عماد از سال 2000 فرمانده طرح بزرگ آماده‌سازي براي دفاع از لبنان در برابر هر تجاوزي بود. پس از پيروزي در سال 2000 مردم زندگي طبيعي خود را شروع کردند، ولي حاج عماد مغنيه روز و شب تلاش مي‌کرد تا براي روزي آماده شود که مي‌دانست اسرائيل به لبنان حمله مي‌کند؛ چرا که طمع‌کاري آن حد و مرزي ندارد و بايد انتقام سال 2000 را بگيرد

اگر بخواهيم او را بدون افراط و تفريط توصيف کنيم بايد اين حق را ادا کرده و بگوييم او از خلال موقعيت خود در حزب‌الله که وارث خون شهدا بود، فرمانده دو پيروزي بر حق بود. در سال 2000 و جنگ تابستان 2006

پس از جنگ گذشته (جنگ ۳۳ روزه تابستان سال ۲۰۰۶) او باز هم شب و روز کار مي‌کرد. چرا که ما مطمئن بوديم دشمن براي جنگ جديدي آماده مي‌شود. و چنانچه نتايج جنگ اخير درست بررسي شود، باعث نابودي نهايي اسرائيل مي‌شود

ترور مغنيه بعد از دقيقا 25 سال پيگرد و پيگيري و همکاري‌هاي اطلاعاتي امريکا و اسرائيل براي ربودن يا ترور او صورت گرفت. با اين حال فرق بين حاج عماد و برخي ديگر از افراد تحت پيگرد چيست؟ آنها نمي‌توانستند هرگز به او دست يابند. آنها موفقيت خود را در ترور عماد مي‌بينند. ما موفقيت عماد را 25 سال مبارزه با آنها و عدم پنهان شدن در غار مي‌دانيم به خصوص اينکه او ظرف ده سال گذشته آشکارا فعاليت مي‌کرد و در هر کجا حاضر بود. در جبهه و خط مقدم حاضر بود. دشمن و سربازان آن قبل از آزادي 2000 و پس از آن گمان نمي‌کردند که اين عده جوانان که در تپه‌اي جمع شده و برنامه‌ريزي مي‌کنند، حاج عماد را در ميان خود دارند. او توانست 25 سال زنده مانده و مبارزه کند و اين يک موفقيت بزرگ براي مدرسه حزب‌الله است

اما در مورد محو کردن اسرائيل از نقشه زمين ...

اي دشمنان اسرائيل و دوستان اسرائيل خوب بنشويد که چه مي‌گويم. زوال و فروپاشي اسرائيل يک قانون تاريخي و سنت الهي است که هيچ راه گريزي از آن نيست. اين يک موضوع قطعي است. ما از يک مسير و سرنوشت تاريخي براي منطقه سخن مي‌گوييم. من معتقدم که اين مسير تاريخي ظرف چند سال کوتاه به نتيجه مي‌رسد. اين موضوع حتمي است و دلايل ذاتي و موضوعي دارد:

الف) اسرائيل يک وجود غريب و بيگانه است که نمي‌تواند در منطقه دوام داشته باشد
ب) اسرائيل به خاطر قوت ذاتي خود نيست که وجود دارد؛ بلکه به خاطر تصميم بين‌المللي است که تاين تصميم ظرف چند سال کوتاه تغيير مي‌کند

ج) به دليل مقاومت شصت ساله مردم فلسطين که هنوز قتل و گرسنگي و... را تحمل مي‌کند و با تسليم شدن مخالفت کرده و قدس را تسليم نمي‌کند و با وطن‌گزيني در هر زميني غير از سرزمين فلسطين مخالفت مي‌کند. اين يک موضوع ساده نيست. وقتي يک ملت شصت سال در اين شرايط سخت مقاومت مي‌کند، اسرائيل دچار فروپاشي خواهد شد

د) واقعيت جغرافيايي در اسرائيل. اسرائيلي‌ها از حضور خود مي‌ترسند؛ حتي اگر فلسطينيان استراتژي مقاومت نداشته و فقط استراتژي ازدواج و بچه‌داري داشته باشند

هـ) ممانعت عربي. برخي کشورهاي عربي و در راس آنها سوريه و مقاومت مردمي گسترده وجود دارند. صهيونيست‌ها مي‌دانند که ممکن است برخي دولت‌مداران با آنها باشند ولي مردم مخلص و وفادار و مومن و صادق امکان ندارد که دست خود را به سمت اشغالگران قدس و فسطين دراز کنند

اگر برخي سياستمداران براي حفظ پست‌هاي خود اين کار را مي‌کنند، ملت‌ها با جنايتکاران در ديريايسين و قانا آشتي نمي‌کنند. آنها اسرائيل را به شکل عجيبي محاصره خواهند کرد

و) فقدان رهبران تاريخي در اسرائيل. هنگامي که شارون آمد، من به مسئوليت خود گفتم که شارون آخرين پادشاه تاريخي اسرائيل است. افراد پس از وي ديگر کوتوله‌هايي بيش نيستند. پس از صدور گزارش وينوگراد گفتند که اين گزارش تشويقي براي اولمرت و موفقيتي براي او بوده است. ما برعکس خوشحال هستيم. اگر آنها به جاي نخست‌وزير ابله و احمق کنوني، يک رهبر کاريزماتيک داشتند چه بر سر ما مي‌آمد؟! من به آقاي وينوگراد به خاطر عدم سرزنش اولمرت تبريک مي‌گويم

فقدان رهبران نظامي و سياسي دليل بزرگي است. خود نتانياهو يک بار گفت که فرهنگ يهوديت اسرائيل از بين رفته است

جامعه آنها دچار فروپاشي و شکاف شده است. جوانان به ارتش نمي‌پيوندن و سربازان ارتش به جنگ نمي‌روند

ز) سقوط هيبت قدرت ارتش و اعتماد متبادل ميان افسران و سربازان و مردم و ارتش. من نمي‌گويم . شما ببييند که خود آنها چه مي‌گويند

اين نتايج اخير از نتايج پيروزي سال 2000 و افزايش انتفاضه در فلسين و ناتواني صهيونيست‌ها در مقابله با فلسينيان و نتايج جنگ تابستان گذشته است. من به همين دليل به سخنان بن گورين استناد کردم که گفته بود: «اسرائيل با شکست در اولين جنگ، سقوط خواهد کرد»

قسم مي‌خورم که تانک‌ها و سربازان خود را بر دوش کشيده و در پيش پاي شهيد عماد مغنيه کشته خواهيد شد

اي جنايتکاران صهيونيست ... به شما قسم مي‌خورم که در هر جنگ جديدي در ميدان و زمين به گونه‌اي با شما خواهيم جنگيد که در تاريخ خود به ياد نداشته باشيد

ارتش و تانک‌هاي شما و باقي هيبت شما در جنوب لبنان نابود مي‌شود و اسرائيل بدون ارتش باقي مي‌ماند که اگر بدون ارتش باشد، ديگر وجود نخواهد داشت. اينجاست که مي‌گويم خون عماد مغنيه باعث نابودي اسرائيل مي‌شود

از ابتدا تاکنون و تا نهايت ما خدا را داريم که برايمان کافي است. به او ايمان آورده و او را در جريان سال‌هاي مقاومت و جنگ سال گذشته امتحان کرديم

پس از خدا ما بازوهاي مجاهدان و قهرمانان خود را داريم. ما محبت هواداران خود را در تمامي لبنان داريم. محبت خانواده خود را داريم که خطرات را روز به روز تحمل کرده و در واقع شرافت‌مندترين و پاک‌ترين و بزرگ‌ترين مردمان هستيد

به همين دليل دست خدا با ماست و به آن ايمان داريم و ده‌ها هزار عماد مغنيه در اختيار داريم و خانواه ما در اين درجه از شرافت و صداقت قرار دارد. ما تسليم نشده و سر خم نخواهيم کرد

ما از مدرسه هيهات منا الذله هستيم

اي حاج عماد! به خدا قسم مي‌خورم که خون تو به هدر نخواهد رفت

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 11:32 توسط سعید توکلی| |


Design By : Night Skin