چی بگم که داغونم... از خودم. از دوروبرم. از خودم. از خودم. از خودم.......... خسته شدم.
کاش می شد مثل خوبا شد... کاش می شد مال خدا شد... یه عمره دارم می گم کاش می شد... خوب شدن برام شده آرزو... چی فکر می کردم چی شد... امروز و فردا کردن کار دستم داد... حیرون موندم از این به بعدشو چی کار کنم... تمام زندگی تو خوبا بودن و خوب نشدن خیلی درد داره... چجوری باید جواب بدم؟ اینم نمی دونم... نمی دونم خوبا چی کار کردن... اما می دونم خوب بودن خیلی سخت شده. دارم تو مرداب بدیها دست و پا می زنم... نفس های آخرمه...
با کمال پرویی بازم می گم خدا دوست دارم
خدا زمین خورده که دیگه زمین زدن نداره
به شهدا بگین هممون دعا کنن