اللهم رب شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن …….
وباز هم رمضان آمد و بنده ی او بدون هیچ توشه ای وارد ضیافت شد. سراپا گناه و روسیاه، به امید بخشش حق، آلوده به گناه … فرمود بدبخت کسی است که از آمرزش خدا در این ماه عظیم محروم گردد ... ترس تمام وجودش را فرا گرفته ... بخشیده می شود ؟... عید زیبای فطر برای او نیز عید است ؟ مهربانش از او چه خواسته بود و او چه کرد ... گفت رجب و شعبان آماده شو ... کو گوش شنوا ... امروز و فردا کرد و حال پشت در مهمان خانه در انتظار تکه نانی ... خوبان یکی یکی وارد می شوند و او کناری ایستاده و سر به زیر انداخته و لب می گزد و عرق شرم از پیشانیش پاک می کند ... نفس در سینه حبس می کند و در نهایت حسرت رهایش می کند ... کاش من هم ... کاش من هم ... اما چه سود ... هزار بار شکر که مهربانش ستار العیوب است و اگر نبود ... وای بر حال بنده ...
باز فرمود مردم ، ماه خدا رمضان با بركت و رحمت و بخشش به شما روى آورده است ...
دعایش کنید، بنده ی رو سیاه را ...