تبليغاتX
ساقی میکده
اگر ساقی حسین است ما می نخورده مستیم
 

 

النظافه من الايمان

بهداشت چيز خوبي­ست

بياييد بهداشتي باشيم

آدم­هاي بهداشتي

حرف­هاي بهداشتي

دردهاي بهداشتي

زخم­هاي بهداشتي

عادت­هاي بهداشتي

شعرهاي بهداشتي ...

*

راست مي­گويند

مگر يادت رفته

كه مؤمن، باوقار است

قلمش مؤدب است

و كلامش عفيف

مؤمن باش برادر!

*

قلم، باكره است

آري

درست مثل دختران فلسطين

دختران بوسني

دختران عراق

اما

تا وقتي كه تجاوزي به او نشود

اين قانون طبيعت است

طبيعتي كه

بخشنامه و دستورالعمل

ـ سرش نمي­شود

*

بياييد بديهيات را بپذيريم

جنگ زشت است

زخم زشت است

خون زشت است

آن­قدر كه با بزك هيچ تبليغاتي

زيبا نمي­شود

و با مرهم هيچ شعري

التيام نمي­پذيرد

بياييد

اشك­هاي پاي تلويزيون

و شعارهاي بعد از نمازجمعه­مان را

در كوزه بگذاريم

و باور كنيم

هيچ نسبتي نيست

بدن تكه­پاره­شده­ي يك كودك را

با شاخه­گلي پرپر

و باور كنيم­

به هيچ رقم ممكن نيست

داغ شقايق

ـ كه زيباست ـ را

مشبه­به يك زخم جانكاه دانست

و باور كنيم

لاله

ـ با همه­ي سرخي­اش ـ

ناتوان است

از وصف خون فواره ­زده

از گلو

و باور كنيم

اين همه سال

شاعران

به ما دروغ گفته­اند

*

صادق باش برادر!

*

شاعري هم عالمي دارد

عالمي با هزار فرقه و نوع

شاعران گل ياس

شاعران ياغي

شاعران حساس

شاعران درباري

 شاعران دل­نازك

شاعران بي­عاري

شاعران دردمند

شاعران زخمي

شاعران كنگره

شاعران شب شعر

شاعران همايش و نشست

شاعراني با دغدغه­هاي آن­لاين

شاعراني

كه درست در حدفاصل خدا و خرما

منزل گزيده­اند

و شش­دانگ انقلاب و جنگ را هم

پشت قباله­شان دارند

يك سال

براي عزت و افتخار حسيني

ـ شعر مي­گويند

سال ديگر

براي نهضت خدمت­رساني

و سال بعد هم

پيامبر اعظم

و باور دارند

كه مي­شود

هم دغدغه داشت

هم زندگي كرد

*

من خيانت كرده­ام

تو خيانت كرده­اي

او خيانت كرده است

ما خيانت كرده­ايم

شما خيانت كرده­ايد

آن­ها خيانت كرده­اند

*

برخيز برادر!

تا صبح

ساعتي بيش نمانده

اين حوالي

چشمه­ي باكره­اي را سراغ دارم

زيبا و زلال

بيا برادر!

بيا به خنكاي آن دل بسپريم

و غسل كنيم

غسل جنايت

قربه الي الله 

                               مظاهری

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 18:51  توسط سعید توکلی  | 

روزهای زندگیم داره میگذره  خوب بد زشت خدا می دونه البته خودمم می دونم اما کاش نمی دونستم یکی یکی اونایی رو که می شناسی و اصلا باورت نمی شه یه روز دیگه پیشت نباشن از پیشت می رن. یادشون بخیر علی نیاورانی  ِ حمید آقای شیدوش  ِ سید علی شمس  ِ مسعود سنقری  ِ داود طالب نسب ... کی باورش می شد حمید آقا بره ؟ یاد خنده های علی بخیر... دنیاست دیگه دار فانیه . نمی دونم تو کدوم یکی از این روزا نوبت ما میشه خوب می رم بد می رم نمی دونم... همین دیشب بود شنیدم آقا سید جواد ذاکر هم به جنت الحسین (ع) پیوست نمی شه باور کرد اما عین حقیقته... رفقا دونه دونه دارن میرن... خدا آخر و عاقبتمون ختم به خیر کنه

یا علی مدد

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 11:20  توسط سعید توکلی  | 


 
یه نظر حلاله بخدا ....

       بسم الله  
کلاس درس شلوغ بود و همه در حال صحبت کردن بودن هر کي با دوستاي خودش گرم گرفته بود.
يهو معلم اومد تو کلاس و سر و صدا ها م يواش يواش خوابيد بعدشم طبق روال هميشگيش شروع کرد به خوندن ليست حضور و غياب...

بزرگراه همت....... حاضر

مجتمع فرهنگي همت....... حاضر             

                                                                  

 

غيرت همت ........ غائب

ورزشگاه همت........ حاضر
مردونگي همت.......... غائب

مرام همت.............  غائب                                      

سمينار همت............... حاضر

آقايي همت............ غایب

صداقت همت.............. غائب
همايش همت.............. حاضر

صفاي همت .............. غایب

اراده ی همت ............غایب

فرهنگ همت ...........غایب

...........
غایبا از حاضرا بیشتر بودن ..... کلاس تعطیل

 

                                             يا علي مدد
                                                  یاسر ناظم نیا
  
                                                                                              

                                                             

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:4  توسط سعید توکلی  | 

حیف ... حیف ... حیف

 

آخه نامردی چقدر؟! بی مرامی چقدر؟! قدر نشناسی، بی وفایی، دورویی، پستی، بدبختی، لجبازی، بی معرفتی، ... چقدر؟ چقدر؟ چقدر؟...                                                   

لیاقتشو نداشتن، ظرفیت نداشتن، اصلا آدمای بی احساس کجا، حضرت مرضیه، صدیقه، طاهره، راضیه، محدثه، بی بی دوعالم، خانم فاطمه ی زهرا (سلام الله علیها) کجا؟می دونی ، اوج مظلومیته، بهترین مخلوق خدا باشی، سبب آفرینش باشی، مرکز دایره ی هستی باشی، اون وقت یه مشت نامرد نانجیب، که سرتاپاشون دوزار می ارزه حقتو ازت بگیرن ... دنیاست دیگه...

خیلی باید حواسمون جمع باشه، آخه اونایی که به ساحت مقدس اهل بیت (ع) جسارت کردن، بی ادبی کردن، مدعی بودن، اما تو ادعاشون معرفت نبود، خدا بهمون رحم کنه ...

 

رشته چادر تو حبل المتين دل ماست  

 از ازل تا به ابد عشق و غمت قاتل ماست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 20:59  توسط سعید توکلی  | 

 

 

هر چه نگاه می کنم تمامی ندارد . آخر مگر می شود ؟! این همه دغدغه و شلوغی چه معنایی دارد . آرامش دیگر مصداقی ندارد همه دنبال آسایشند اما آیا رسیده اند فراغ بال داشتن خنده دار شده است . چه بگویم . راستی مقصد چیست ؟ به کجا می رویم ؟ به کجا باید برویم . سرعت سرسام آور ثانیه ها به کجا می برد مارا؟ نمی دانم !...

سردرگمی دیوانه ام کرده است صدها سوال که برای هر کدام هزاران جواب نقل کرده اند کدام حق است و کدام باطل؟ خدامی داند . ابر قدرت ها همانند جاهلان سال های نه چندان دور شهر خودمان عربده کشی می کنند و هیچ کس جرأت ندارد . ضعیف هم زیر چرخ های ماشین قدرت جان می دهد و انگار نه انگار . آب از آب تکان نمی خورد . چرا ؟! شاید سختی روزگار از طرفی، شلوغی و انبوه تکنولوژی و سرگرمی که بشر را به خود مشغول کرده است از طرف دیگر باعث این سکوت در برابر ظلم و بی عدالتی و ... شده است . این سردرگمی ها و حیرانی ها تا کجا کشیده می شود . به هر حال هر ماجرایی پایانی دارد اما سرانجام ماجرای سلطه ی ظلم بر جهان چیست . ظلم تا کجا براین کره ی کوچک خاکی می تازد . بالاخره پایانی دارد . شیرینی پایانی ظلم را هیچ کس نچشیده است اما تصور زیبایی های دوران پایان ظلم و برپایی عدل شیرینی آن را مشخص می کند . بگذریم . اما کوچکترین کاری که می توانیم بکنیم دعاست . دعا برای ظهور منجی کاش رویای زیبای فرجش تحقق یابد . زیرا ظهور منجی که همان مهدی (عج) است پایان تمام سردرگمی ماست . به امید فرجش زنده ام و می گردم .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 12:36  توسط سعید توکلی  |