تبليغاتX
ساقی میکده
اگر ساقی حسین است ما می نخورده مستیم

 

بابا I love you

از اولین کلمه هایی که روی لبهای کوچولوی من و تو نشست و همه ذوق کردند و با خنده هاشون و قربونت برم هاشون التماس می کردند که یک بارِ دیگه بگو، کلمه دو بخشیه بابا بود. من و تو هم دست هامون رو از سرِ خوشحالی که همه دارند بهمون می خندند، به هم می کوبیدیم و چند بارِ دیگه می گفتیم بابا. بعد از این همیشه وقتی می گفتم بابا، که همه چیزهای دور و برم رو می خواستم یا از همه آدمای دور و برم بَدَم اومده بود، وقتی بغلم می کرد بزرگترین حصار محافظ رو دور تا دورم حس می کردم. وقتی بِهم تشر می زد غمباد می گرفتم و وقتی گونه هاش به نشانه خندیدن بالا می رفت لذت می بردم، بعضی موقع ها التماسش می کردم که ماشین کروکیِ قرمز رنگ پشت ویترین مغازه اسباب بازی فروشی رو بخرِ، انگار صدامو نمی شنید، از بابا به خودش شکایت می کردم به خاطر اخمها و تشرهایی که می زد، لبخندی که می زد از هزار تا تنبیه نظامی بدتر بود. آرزوم بوده فقط یک بار بهش بگم بابا دوسِت دارم اما نشده.

راستی روز مادر برای همه از روز پدر مهمتر بوده! خاکِ پایِ همه مادرهای مهربون هم هستم ها، اما این واقعیت، خدانگهدار همتون ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 11:13  توسط سعید  | 

 

-          عزیزم خسته و ناراحتی

-          پدر جان. ستوه کار و گرمای حجاز

-          کاری از من ساخته؟

-          اگر خدمتکاری...

-          بهتر از آن؟

-          هر چه باشد پذیرایم

-          لشکری 34 نفره از ساحت کبریایی

-          لشکری 33 نفره از ساحت ستایشگران

-          و باز لشکری 33 نفره از ساحت تسبیح گران

-          لبخند و گلبوسه ای بر روی پدر

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 15:19  توسط سعید  | 

 

ای قدیمی ترین قدیمی ها 

که همیشه تویی تازه ترین

لکنتم را ببخش

تو همیشه پ پ پر آوا وا وازه ترین

اگه می بینی پت پت پت می کنم

یا که دستپاچه میشم آقا

هولم آقا

...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:11  توسط سعید  |