کاش بامن بودی! وقتی صدایت می کنم می شنوی! جوابی نمی دهی. اس ام اس هم برایت زده ام. به اقوامتان هم عرض كردم كه سلام مرا به شما برسانند! نامه هم مي نويسم گه گداري. دعا هم ميخوانم. تازه گريه هم كرده ام. خيلي زياد، اشك هايم را ديده ايد. وقتي صورتم خيس مي شود حس مي كنم كنارم نشسته ايد. آخ كه چقدر بي حوصله ام. روزمرگي گرفته ام به جاي آنفولانزا. حالي از ما بپرس بزرگوار! اشتباه شد. هم جواب مي دهيد هم حال مارا مي پرسيد. من نمي خواهم بشنوم. سرم را كرده ام زير لحاف. اما بزرگوار حالا ميخوام بشنوم. نمي شود. نمي گذارند. نمي توانم. نمي خوا ... ميخواهم. نمــــــــــــــي شود. ميدانم كه شما از دستم خسته شده ايد. چاره اي نيست. براي من. دوباره بخريدم. ديگر قيمتي ندارم. با چند نفر ديگر از دوستانم روي هم هزار تومان هم نمي ارزيم. بخريد مارا كه دلال ها زياد شده اند و كار بلد. آقا اورژانسي هستم. لااقل سفارش ما را به رييس بيمارستان بكنيد ... ديگر نمي نويسم چون حوصله ندارم ...
يوسف در بيابان است. هنوز هم منتظر مهتاب، اشتباه نكن! يوسف به بازار نيامده، يوسف اورجينال هنوز در بيابان است و يوسف هاي چيني بازار را پركرده اند! بيابان گردها هم نمي توانند پيدايش كنند، حتي اگر حرفه اي باشند، حتي اگر درسش را خوانده باشند، حتي اگر راه پيدا كردن يوسف را به من و تو ياد بدهند، نمي توانند! يوسف ناياب شده! اصلا كسي نميداند يوسفي هم وجود دارد! خنده ام مي گيرد. همه دنبال زليخاهند. مشتريان زليخاه بيشتر شده! همه ام دست به نقددند. كسي به زليخاه نه نمي گويد. بازار زليخاه گرم است! يوسف در بيابان تك و تنها منتظر نشسته است. او كودك نيست، محاسنش جوگندمي شده است. يوسف شناسان اينطور مي گويند. من كه نديده ام يوسف را. فقط شنيده ام. شايد هم آفتاب سوزان صورتش را سوزانده. و شايد نگاهش غصه را فرياد مي زند و چشمانش غرق شده است در درياي اشك. سينه اش التهاب دارد. يوسف روي تخته سنگي در بيابان نشسته است و منتظر است تا ما از دست زليخاه فرار كنيم. تا دست رد به سينه ي زليخاه بزنيم. تا زليخاه را در حسرت خود كور كنيم، تا يوسف هاي چيني را نخريم.
۱- شمام شنیدید؟ دیدید احمدی نژاد مهمتر از خانواده ی شهدا شد؟ شهدا، خانواده ی شهدا، رزمندگان و ایثارگران همه و همه فرع هستند و احمدی نژاد اصل! همان خانواده ی شهدایی که چشم و چراغ این امت بودند و البته امروز هم در گزارش های گزارشگران صدا و سیما هستند!
۲- یاد مرحوم تختی بخیر! و روحش شاد که در همان عصری که صدا و سیمای جمهوری اسلامی ای وجود نداشت مدال هایش را به آستان علی ابن موسی الرضا تقدیم کرد و الا امروز تیتر خبرها میشد که مرحوم تختی هم مدال هایش را به احمدی نژاد تقدیم کرده است! اگر شنیدید جهان پهلوان تختی هم مدال هایش را به احمدی نژاد تقدیم کرد تعجب نکنید!
۳- تا همین چند ساعت پیش تا این حد آمپرم از افاضات صدا و سیما به ته نچسبیده بود که چسبید!
۴- سوریان قهرمان کشتی جهان مدال خود را به خانواده ی شهدا و شهدا و رزمندگان و ایثارگران و آقای احمدی نژاد تقدیم کرد که تیتر خبر صدا و سیما این بود: سوریان مدال خود را به احمدی نژاد تقدیم کرد!
۵- پایمال کردن خون شهدا فقط بی حجابی و دزدی مسولان و زد و بند و ... نیست!
۶- تو ایام دفاع مقدس، تو ایام مثلا زنده نگه داشتن یاد شهدا! تو خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران! احمدی نژادی که هرچی داره از خون شهدا و خانواده ی شهدا داره به شهدا ترجیح داده شد و از اونها مهمتر شد!
۷- گریه ...
این متن شب جمعه نگاشته شد، اما به دلیل اختلالات بلاگفا موفق نشدم روی وبلاگ قرارش بدم!